آسمان ابری چشمانم

در دل ساعی غم است و تلخی این روزگار@@@تا نبیند روی یار این غم بماند ماندگار

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن....

                       

هنوز آوای دلنشین زنده یاد استاد غلامحسین بنان در گوشم طنین انداز است که چه زیبا می خواند:

 

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار از آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه ویران من

 

هنوز نوای زیبای بانو مرضیه مرا به گذشته ها و بیداد زمان و آتش کاروان میبرد که چه بی مثال می خواند:

 

به رهی دیدم برگ خزان

پژمرده ز بیداد زمان

کز شاخه جدا بود

چو ز گلشن رو کرده نهان

در رهگذرش باد خزان

چون پیک بلا بود

 

**********

 

آتشی ز کاروان جدا مانده

این نشان ز کاروان به جا مانده

یک جهان شراره ، تنها

مانده در میان صحرا

به درد خود سوزد

به سوز خود سازد

 

هنوز طنین غم انگیز بانو حمیرا مرا از بی وفاییها پشیمان میکند وقتی که می خواند:

 

اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام ، پشیمانم

اگر به غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام ، پشیمانم

امیدم تویی ، نا امیدم مکن جز تو یاری ندارم

سحر شد بگو ، با کدام آرزو سر به بالین گذارم

 

هنوز تصنیف طرب انگیز استاد علیرضا افتخاری مرا به وجد می آورد هنگامی که می خواند:

 

گل من چندین منشین غمگین شام محنت به سر آمد

سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد

ز چه بنشستی بگشا دستی آذین صحن و سرا کن

که پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سحر آمد

 

و هنوز صدای خواننده محبوب دلها معین با دلم چه آشناست زمانی که میخواند:

 

باز آمدم از راه سفر، یک بار دگر، در خونه تو

گل داده باز گلخونه دل از بوی تو و دردونه تو

سر می نهد این خانه بدوش، شاداب و خموش، بر شونه تو

پر می کند از باده شوق، چشمون خدا پیمونه تو

 

    همه ما با این ترانه ها و این نغمه های زیبا کم و بیش آشنا هستیم، اما اغلب ما فقط میدانیم این ترانه متعلق به بانو حمیرا یا مرضیه یا استاد بنان یا دیگری است و توسط این بزرگان خوانده شده است. خیلی از ما نمیدانیم که ترانه ای که این خوانندگان خوانده اند، شعر آن از کجا آمده و متعلق به کیست. اغلب و گاها همیشه ترانه سرایان و شاعران در پشت خوانندگان محو می شوند و کسی یادی هم از آنان نمیکند.

                             

    اشعار و شعر ترانه هایی که ذکر شد سروده یکی از این ترانه سرایان و شاعران به نام و معاصر زنده یاد "بیژن ترقی" است که همین دو روز پیش در سن 80 سالگی دار فانی را وداع گفت و همانند آتشی که به جا مانده از کاروان بود سرانجام به کاروان و قافله یاران دیگر پیوست و از تنهایی درآمده و جان به جان آفرین تسلیم کرد .

                

           

    بیژن ترقی، ترانه سرا، شاعر و مدیر انتشارات خیام 12 اسفند ماه سال 1308 در تهران متولد شد .پدرش محمد علی ترقی از جمله ناشران شناخته شده زمان خود بود که انتشارات خیام را بنا گذاشت که در زمان خود آثارفراوانی در حوزه فرهنگ و هنر را به بازار کتاب ایران عرضه کرد. پدر بزرگ بیژن، حاج باقر کتابفروش، هم در کتاب و نسخه شناسی فردی خبره بود و از جمله نخستین ناشران زمان ناصرالدین شاه به شمار می‌رفت که در زمان خود با امکانات چاپ سنگی به چاپ کتاب‌های فراوانی دست یازید.

 

    بیژن در چنین فضای فرهنگی رشد یافت و در سال 1318 درس و مکتب را در مدرسه اقدسیه آغاز کرد. از سال 1320 به دلیل آنکه خانه پدرش محل رفت و آمد شاعران بنامی چون گلچین معانی، امیری فیروزکوهی، استاد شهریار و ... شد ، ذوق فرهنگی وی هم به سمت شعر و شاعری سوق پیدا کرد.

 

    در سال 1324 استاد امیری فیروزکوهی وی را تشویق می‌کند مطالعه نسخه خطی دیوان صائب تبریزی را آغازکند. یک سال بعد وی سرودن شعر در قالب ‌غزل و مثنوی را می آغازد.

 

    سال 1331 دیوان صائب تبریزی با مقدمه استاد امیری فیروزکوهی را منتشر می‌کند و و سه سال بعد دیوان کلیم کاشانی هم فرصت انتشار می‌یابد.

 

    از سال‌های میانی دهه 30 وی با جمعی از اهل موسیقی، همانند مرحومان علی تجویدی، غلامحسین بنان، روح الله خالقی، پرویز یاحقی و ... آشنا می‌شود و همین آشنایی اسبابی را فراهم می‌آورد تا وی برای آهنگ ‌های این بزرگان ترانه بسراید.

 

    برخی از ماندنی ‌ترین ترانه ‌های این دوران، که به دوران طلایی گل‌ها معروف است، حاصل همکاری ترقی با موزیسن‌های نامدار آن دوران است.

 

    ترانه ‌هایی چون آتش کاروان، برگ خزان، تا بهار دلنشین، گل اومد بهار اومد و... از جمله کارهای درخشان وی در این دوره به شمار می‌رود. خود وی در مصاحبه ‌ای گفته است که صدها ترانه وتصنیف را در این دوره ساخته است.

 

    ترقی در سال 1350 نخستین مجموعه اشعار خود را با عنوان " سرود برگریزان " منتشر کرد و در همین سال‌ها پژوهش خود روی دیوان حزین لاهیجی راهم به بازار کتاب عرضه کرد.

 

    بعدها وی مجموعه‌ای از شعرهای در برنامه‌ی "گل‌ها " را شامل مثنوی‌ها، رباعی‌ها، طنزها، اخوانیات، شعرهای نو و غزلیات و ترانه‌هایش را در کتاب " آتش کاروان "، منتشر کرد. غیر از مجموعه سروده های او در این کتاب همچنین برخی اظهار نظرات اهل فرهنگ و شاعران و هنرمندان درباره جایگاه ترقی در شعر و موسیقی و ترانه سرایی نیز آمده است.

 

    کتاب " از پشت دیوار خاطره " هم دیگر کتابی است که مجموعه‌ای از خاطرات ترقی را شامل می‌ شود. وی در این کتاب پنجاه سال خاطرات خود را در زمینه شعر و موسیقی جمع آوری کرده و از جمله به نقل خاطرات خود با شعرا و ترانه سراهایی چون نیما یوشیج، شهریار، پرویز یاحقی، ابوالحسن صبا، رهی معیری و علی تجویدی پرداخته است. همچنین قرار است ادامه خاطرات او در کتابی تحت عنوان "پنجره ای به باغ گل" به بازار کتاب عرضه شود. وی در این کتاب به چگونگی سروده شدن تعدادی از ترانه های خود نیز اشاره کرده است.

                         

                               

   

    بیژن ترقی در سال 1375 از کار نشر کنار کشید و انتشارات خیام را تعطیل کرد. گفته می شود بیژن ترقی سبک تازه ای را وارد ترانه سرایی ایران کرد.

   

    محمود خوشنام ، کارشناس موسیقی سنتی ایرانی می گوید: مهمترین نقش بیژن ترقی ، تقویت جنبه های روایی و داستانگونه کردن ترانه ها و افزودن جنبه های تصویری به آنهاست که این پدیده را در آتش کاروان و نیز ترانه های تصویری ای چون برگ خزان می توان دید.

 

    به گفته آقای خوشنام، سه گانه مشترک بیژن ترقی با پرویز یا حقی (بیژن ترقی با پرویز یاحقی نیز سه ترانه ماندگار" برگ خزان"، "افسانه محبت" و "می زده" را ساخت که هر سه ترانه را مرضیه خواند) از نظر فرم و ساختار آهنگ، یکسانی هایی با هم دارند، از جمله اینکه یاحقی مقدمه وسیعی برای ترانه ها در نظر گرفت و ترقی هم در بخش شعر، جنبه های تصویری را مد نظر قرار داد.


   محمدعلی بهمنی شاعر و ترانه سرامی گوید: بسیاری از ترانه سرایان به شکلی وامدار بیژن ترقی هستند. من لحظات ماندگاری با بیژن ترقی داشتم و هم با دقایق ترانه ای او و هم با دقایق شعری او خاطرات ماندگاری در حافظه دارم.

 

    بهمنی با اشاره به سابقه آشنایی اش با این ترانه سرا می گوید: آشنایی ام با بیژن ترقی به سالهایی که در رادیو با هم کار می کردیم، بازمی گردد که من ارادتی به او یافتم. پیش از دیدن او، با ترانه های ماندگارش آشنا بودم و دوست داشتم او را ببینم که این فرصت در رادیو نصیب من شد. بعدها ترقی نشانی کتاب فروشی را که متعلق به خود و خانواده اش بود و سالها آن را سرپا نگه داشته بودند، به من داد، به آنجا می رفتم و لحظات ماندگاری با او داشتم. او یکی از کارهای مهم بیژن ترقی را سر و سامان دادن شعرهای نوذر پورنگ دانست و افزود: زمانی که ترقی اشعار گمشده پورنگ را سر و سامان می داد، بیشتر در کنارش بودم، به دلیل دو جاذبه؛ یکی بیژن ترقی و دیگری نوذر پورنگ. تا زمانی که مجموعه نوذر پورنگ بیرون بیاید، حکایتهای شنیدنی زیادی وجود دارد و من در جاذبه های این دو غوطه ور بودم.

 

    بهمنی همچنین متذکر می شود: خیلی کم باور است که بتوانیم نمونه ای چون ترقی در ترانه روزگارمان داشته باشیم، نه به دلیل ترانه هایش، بلکه به دلیل ارادت درونی اش به موسیقی و ترانه های ماندگاری که چه خود ارایه داد و چه آنهایی که ترانه را در کنار او یاد گرفتند.

 

    سهیل محمودی شاعر و ترانه سرا می گوید: بیژن ترقی اوج ترانه ملی روزگار ماست و توانسته فصاحت شعر فارسی را با ترانه پیوند بزند. پیش تر در ادبیات ما، ترانه یا نغمه و یا زخمه و ملودی به یک معنا بوده؛ اما آنچه به عنوان ترانه سرایی در این روزگار یاد می کنیم، میراث دوران مشروطه و پس از مشروطه است.

 

    محمودی می گوید: از زمانی که این گونه ادبی استقلالی داشته، شخصیتهایی را پدید آورده و معرفی کرده است و به نظر بنده، در بین کسانی که این سه کار- ترانه سرایی، ملودی سازی و خوانندگی- را انجام می داده اند، عارف قزوینی فردی سرآمد است که البته وجه موسیقایی کار او بالاتر است و همین طور پس از آن، امیر جاهد (پدر خانم استاد معین) حضور دارد که او هم نیز وجه موسیقایی کارش اهمیت دارد.

 

    محمودی یاد آور می شود: اما با حضور رهی معیری در عرصه شعر، تصنیف و ترانه تشخصی پیدا می کند. گرچه گاه به شکل موردی، این را در شعر ملک الشعرای بهار و وحید دستگردی می بینیم، اما آنجا که ترانه سرایی به شکل جریانی درمی آید، این کار با رهی آغاز می شود.او همچنین می گوید: در کنار رهی معیری و بعد از او، حتماً و قطعاً بیژن ترقی است که ترانه را به یک درخشش می رساند. بیژن ترقی در شعر فارسی که مبنای تصنیف و ترانه است، دستی توانا دارد. او غزل سرایی است که به طبع سبک هندی، شعر می گوید.

 

    محمودی به آثاری که از شاعران کهن توسط ترقی در 50 سال پیش منتشر شده است، اشاره دارد و می گوید: ترقی اولین چاپ از دیوان کلیم را با مقدمه پرتو بیضایی 50 سال پیش چاپ کرده است. همچنین دیوان حزین لاهیجی را به همراه سفرنامه حزین چاپ کرده است که همه این آثار توسط کتاب فروشی خیام منتشر شد که بنیانگذار آن، پدر زنده یاد ترقی بود و بعدها توسط او و برادرش اداره شد. منظورم این است که ترقی با زوایا و گوشه های ارزنده شعر فارسی آشنا بوده و آن زیبایی ها و ظرافتهایی را که در شعر فارسی بوده، به ترانه منتقل کرده و ترانه های ماندگاری مثل «آتشی ز کاروان به جا مانده»، «برگ خزان» و دیگر ترانه های ماندگار را خلق کرده است که در واقع اوج ترانه ملی ما در این روزگار است. همچنین این که شعر با ترانه پیوند خورده، نمادش بیژن ترقی است.

 

    همایون خرم آهنگساز به نام می گوید: ترانه های بیژن ترقی بر دل می نشیند. بیژن ترقی از ترانه سرایان تراز اول موسیقی ماست . می توان گفت، احساس ترقی در ترانه سرایی با آهنگهایی که به او می دادند، انطباق داشت. من سالها با ترقی معاشرت داشتم و ترانه های زیبایی حاصل آن شد؛ از جمله «اشک من هویدا شد» و ترانه های دیگری که نسل امروز هم آنها را درک کردند.

 

    استاد خرم معتقد است : ترانه هایی که بیژن ترقی ساخته، با واژگان بسیار ادبی و در عین حال بااحساس بود و به همین دلیل بر دل می نشست. او یادآور می شود: بیژن ترقی یار غار پرویز یاحقی بود و اولین کار ترانه سرایی را با او آغاز کرد. به عنوان آهنگساز هر وقت با او کار می کردم، از محصول کار مشترکمان راضی بودم؛ زیرا بیان موسیقایی را کاملاً درک می کرد و واژگان و جملاتی می ساخت که هدف را مشخص می کرد، کارش چون از دل برمی آمد، لاجرم بر دل می نشست. به اعتقاد همایون خرم، ترانه های بیژن ترقی به دلیل این خصلت، سال ها مانده و مردم هنوز آن ها را می شناسند. وی همچنین می گوید: ما دوستان بسیار صمیمی ای بودیم. همیشه علاقه داشت به او آهنگی بدهند و شعر بگوید. در شاعری هم شاعر خوبی بود و اشعار و غزلهای بسیار خوبی دارد که بسیاری از آنها تأثر ایجاد می کند.

 

   بیژن ترقی همزمان با آغاز به کار ارکستر ملی روی آهنگی از علی تجویدی ترانه ‌ای سرود که استاد محمد رضا شجریان ‌آن را با رهبری فرهاد فخرالدینی خواند.

 

    ترقی در سال‌های پایانی عمر خود یکی از ترانه‌های ماندگارش را سرود تا نشان دهد که دود همچنان از کنده بلند می‌شود، این ترانه ایران جوان نام دارد که با رهبری پیمان سلطانی بر روی آهنگی از مسیولومر، نخستین سرود ملی ایران، اجرا شد.

 

    ترقی فعالیت ادبی خود را با استادانی چون ملک‌الشعرای بهار، امیری فیروزکوهی، نیما یوشیج و شهریار آغاز کرده بود و با هنرمندان و آهنگسازان نامی روزگار خود چون ابوالحسن صبا، رضا محجوبی، علی تجویدی، داریوش رفیعی و پرویز یاحقی همکاری نزدیک داشت.

                                                                  

                                                         بیژن ترقی

                                                                      

    ترقی در سال‌های آخر عمر به بیماری قلبی دچار شده بود و بیمار و رنجور بود اما همچنان هر وقت در مورد رادیو، برنامه گلها و خاطراتش می پرسیدی، شادی از تک تک چروک های صورتش فریاد برمی آورد و هر زمان نام پرویز یاحقی- صمیمی ترین دوستش- را برزبان می آورد، آنچنان می گریست که گویی تک تک سلولهای بدنش فغان می کردند.

 

    وی در ساعت ۲ بامداد روز شنبه ، پنجم اردیبهشت ‌ماه ۱۳۸۸ مطابق با ۲۵ آوریل ۲۰۰۹(همین دو روز پیش) در سن ۸۰ سالگی در منزلش درگذشت و امروز دوشنبه هفتم اردیبهشت ماه 1388 در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. این ترانه ‌سرای پیشکسوت که در تابستان سال ۱۳۸۷ سکته‌ی قلبی کرده و بیماری ‌ا‌ش تشدید شده بود ، زمانی گفته بود:

 

""با این ‌که مردم هنوز ترانه‌های مرا زمزمه می‌کنند ، از یادها رفته‌ام . از وقتی مریض شدم ، کسی احوالی از من نمی ‌پرسد. از همه‌ی تلاش‌هایی که در این سال‌ها کرده‌ام، چیزی برایم باقی نمانده است. کتابخانه را تعطیل کردم و خانه‌ام را برای تأمین هزینه‌های درمان فروختم. بیمه هم کاری برای من نکرد، فقط یک بار آمدند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نکردند. هزینه‌های درمانم را خودم پرداخت کردم و الحمدالله راضی‌ام. ""

 

    این سخنان زنده یاد بیژن ترقی و این سیل انبوه گرامی داشتن یادش پس از مرگش در محافل و رسانه های خبری و هنری و سایتهای بیشمار و غیره دوباره این فکر را در ذهنم تداعی میکند که چرا ما ایرانیان نمی خواهیم و درصدد نیستیم این فرهنگ و این اخلاق مرده پرستیمان را تغییر دهیم و چرا تا این بزرگواران در قید حیات هستند به سراغ ایشان نمی رویم و از آنها تجلیل نمی کنیم و بی اختیار زمزمه میکنم:

 

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا

تا رفت به عزت ببرندش سر دست

 

    زنده یاد بیژن ترقی ترانه های بهاری زیادی سروده است که از معروفترین آنها ترانه "بهار آرزو"ست که در میان مردم "بهار دلنشین" نام گرفته و یکی از آثار زیبای به جا مانده ازاو می باشد که با آهنگسازی ماهرانه استاد روح الله خالقی بر شعر دلنشین بیژن ترقی با صدای ماندگار استاد بنان، این تصنیف را به یکی از خاطره انگیزترین تصنیف های بهاری تبدیل کرده است. روحش شاد و یادش همواره گرامی باد.....

 

 

 

 

بهار آرزو

 

 

 

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه ویران من

 

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان

تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان

چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی

چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان

 

باز آ ببین در حیرتم

بشکن سکوت خلوتم

چون لاله تنها ببین

بر چهره داغ حسرتم

 

ای روی تو آیینه ام

عشقت غم دیرینه ام

باز آ چو گل در این بهار

سر را بنه بر سینه ام

 

                

"زنده یاد بیژن ترقی"

                

                                                     

(برگرفته از سایت بی بی سی و ویکی پدیا و انتخاب نیوز و منابع دیگر)

 

                      

+ نوشته شده در دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ توسط مسعود مسجدی(سهراب ساعی) نظرات ()